حكيم زجاجى

237

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز عدلش همه خلق دل‌شاد شد * ز بند غم و غصه آزاد شد ورا غله بودى به انبار در * نماندى كسان را در آن بوم‌وبر 80 كه غله در آن شهر بفروختى * بر آتش دل هركسى سوختى همان نرخ غله‌گران خواستى * ز كردار او خلق جان خواستى در آن بوم‌وبر بدعت بد نهاد * سرانجام از آن بند بر خود نهاد چو او نرخ غله بدان‌گونه خواست * ورا آسمان كرد با خاك راست در آن بوم‌وبر گشت يوسف امير * چو خورشيد برشد به چرخ اثير 85 به حد خراسان كسى خطبه كرد * فصيح و سرافراز شد شيرمرد به اول ز مرگ اسد كرد ياد * كه ميرى بد او نغز بادين‌وداد پس از عزل خالد سخن ياد كرد * ز دام خرد گردن آزاد كرد ز يوسف در آن انجمن نام برد * كه هشام گيتى به سرور سپرد كنون طاعت مير در گردن است * شما را نه جاى سخن كردن است 90 به يوسف فرستاد هشام باز * كه در كارها نيك سر بر فراز خبر امارت نصر سيار در خراسان به ايام هشام خراسان به سيار سرور سپار * كه چون او نيابى در اين روزگار مثالى فرستاد او را ز شام * ز نصر و اميرى او برده نام به دست سرافراز عبد الكريم * مبارز دليرى حليم و رحيم بياورد فرمان به هشام شاد * به شبحان ( ؟ ) به نصر بن سيار داد ورا نصر سيار والاتبار * درم داد اندر زمان ده هزار 5 هم اندر زمان مير تدبير كرد * يكى را به بلخ اندرون مير كرد كه بد مهربان بن مسلم به نام * بزرگى سرافراز و مردى همام بفرمود با حارث دين‌پناه * روان شد ز كابل به شهر هراه وشاح بكيّر سوى مرورود * بشد ، داد نيكىدهش [ را ] درود زياد صبى ( ؟ ) زى نشابور شد * امامه سوى جند شاپور شد 10